اغزال

لغت نامه دهخدا

اغزال. [ اِ ] ( ع مص ) گردانیدن دوک را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گردانیدن زن دوک نخ بافی را: اغزلت المراءة؛ ادارت الغزل.( از اقرب الموارد ). گردانیدن دوک. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || باغزال شدن ماده آهو. ( ناظم الاطباء ). باغزال شدن آهو. ( منتهی الارب ). باغزال شدن آهوماده. ( آنندراج ). دارای غزال شدن آهو: اغزلت الظبیة؛ صار لها غزال. ( از اقرب الموارد ). بابره شدن آهو. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با اغزال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هذ اغزال هلال السمآء مضناکی غد الغزالة فی العشق من حیاراکی