ریش

ریش

ریش به موهایی اطلاق می‌شود که بر روی صورت، چانه، اطراف لب پایین، زیر گلو، گونه‌ها و گردن رشد می‌کند و معمولاً از سن بلوغ به بعد آغاز می‌شود. داشتن آن می‌تواند به دلایل مختلفی از جمله زیبایی صورت، حفاظت از پوست در برابر سرما و آسیب‌های پوستی، یا نشان‌دهنده تعلق به یک گروه یا مذهب خاص باشد. از نظر لغوی، این واژه به معنای زینت است و به آن محاسن نیز گفته می‌شود. آن پس از بلوغ در صورت پسران و مردان رشد می‌کند، در حالی که در زنان به عنوان موی زائد صورت شناخته می‌شود. افزایش ترشح هورمون تستوسترون در دوران بلوغ، به ویژه نوعی از آن به نام دی‌هیدروتستوسترون، باعث تحریک فولیکول‌های موی صورت و آغاز رویش آن می‌شود. در بزرگسالان، رویش ریش در فصل تابستان سریع‌تر اتفاق می‌افتد. انسان‌های اولیه این موها را نمی‌تراشیدند و قدیمی‌ترین ابزارهای کوتاه کردن آن که تاکنون کشف شده، به حدود ۴۰۰۰ سال پیش برمی‌گردد. در مصر باستان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود و در حدود سال‌های ۳۰۰۰ تا ۱۵۰۰ قبل از میلاد، ابزارهایی مانند نخ طلا برای آرایش ریش استفاده می‌شد. همچنین در هند، برای نشان دادن تعهد به پرداخت بدهی‌ها، ریش نیز مورد توجه قرار می‌گرفت.

لغت نامه دهخدا

ریش. ( اِ ) لحیه. ( دهار ) ( ترجمان القرآن ). محاسن. موهای چانه و گونه ها. ( ناظم الاطباء ). محاسن. دف و سفره از تشبیهات اوست. ( آنندراج ). مجموع مویی که بر زنخ و اطراف رخسار برآید. صاحب براهین العجم گوید: باید دانست که ریشی که به معنی موی زنخ است فارسی نیست و با یای مجهول قافیه است، اما گفته او بر اساسی نیست. ( یادداشت مؤلف )

فرهنگ معین

[ په. ] (اِ. ) ۱ - موهای صورت مردان. ۲ - موی بلندی که بر چانه و زیر چانه برخی جانوران می روید.، ~ گرو گذاشتن (کن. ) تعهد اخلاقی سپردن.، ~ و قیچی را به دست کسی دادن (کن. ) در کاری به کسی اختیار کامل دادن.، به ~ کسی خندیدن (کن. ) او را مسخره
[ په. ] (اِ. ) جراحت، زخم.

فرهنگ عمید

موهای دو طرف صورت و چانۀ مرد، لحیه، محاسن.
۱. زخم، جراحت.
۲. (صفت ) مجروح، زخمی.
* ریش ریش: پاره پاره، چاک چاک.
پَر پرندگان.
= ریشیدن

فرهنگ فارسی

زخم و جراحت، زخم، جراحت، مجروح وزخمی، ریش ریش:پاره پاره، موهای گونه وزنخ مرد، لحیه، محاسن
پر مرغ
در عهد قدیم بوشهر را می گفتند

دانشنامه عمومی

در ایران، نخستین بار تراشیدن ریش از دوران ساسانیان باب شد. تا پیش از آن، تراشیدن ریش برای مردان، نوعی مجازات محسوب می شد. در دوران هخامنشیان به وسیله انبرک هایی یا پیچیدن بخش هایی از ریش به دور حلقه هایی، قسمت هایی از ریش را فر می دادند. [ نیازمند منبع] 
با ورود اسلام به ایران، مردان مجدداً به گذاشتن ریش روی آوردند. در عصر مغول، موقتاً ریش بی اعتبار شد. پس از مغولان و تا عصر صفویه ریش گذاشتن برای مردان فراگیر بود. در عصر صفویه و در سال ۱۰۰۷ شمسی، شاه عباس کبیر فرمان تراشیدن عمومی ریش را صادر نمود. بر اساس این فرمان همه مردان حتی روحانیون موظف به تراشیدن ریش خود شدند. پس از دوران صفویه داشتن یا نداشتن ریش در ایران اجباری نبوده است. در شعر فارسی مکرراً از ریش با عنوان خط یاد شده است. در ادبیات فارسی می بینیم که معشوق ( استعاری ) تا وقتی که خط ( ریش ) بر نیاورده است زیباست و بعد از آن باید رهایش کرد چون معتقد بودند که ریش نو دمیده معشوق صورت چون ماه او را می پوشاند. دعوی خوبی تو چو باطل نشد به خط***معلوم شد که رونق گل، خار نشکند ( ظهیرالدین فاریابی& ۵۰ ) چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم***به خط رخ تو امان یافت از پریدن چشم/ شب گذشته کجا بوده ای که خوابیده است*** بساط سبزهٔ خط تو از چریدن چشم/ ( صائب )

ریش

جملاتی از کلمه ریش

چون کلاه ار سریش هست به ترک همه بر فرق‌هاش بنشانند
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم