لغت نامه دهخدا
اشک شور. [ اَ ک ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) اشک تلخ. اشک نیم شور. اشک غم:
ز اشک نیم شورحسرت آلود
نمک گیر مذاق دیده محمود.زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به اشک تلخ شود.
اشک شور. [ اَ ک ِ ] ( ترکیب وصفی،اِ مرکب ) اشک تلخ. اشک نیم شور. اشک غم:
ز اشک نیم شورحسرت آلود
نمک گیر مذاق دیده محمود.زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به اشک تلخ شود.
اش تلخ اشک نیم شور اشک غم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رویم ز اشک شور نمکزار گشته است یارب که این نمک به دل چاک چاک ریخت؟
💡 گفتمش: بهر چه دارم اشک شور و کام تلخ؟ گفت: از یاد لبی شیرین تر از شکر مرا
💡 آسمان در شور چشمی بیگناه افتاده است اشک شور من نمک در دیده اختر زده است
💡 چون بیابان سوخته رویش ز اشک شور گرم چون به تابستان نمکزار بیابان آمده
💡 خندد به گریهام ز چه یا رب چنین خوش است با اشک شور شهد لب نوشخند او
💡 او به صحرا میرود وز رشک خاک راه او در دو چشم ما ز اشک شور دریا میرود