استادگی

لغت نامه دهخدا

استادگی. [ اِ دَ / دِ ] ( حامص ) ایستادگی. ثبات قدم. پایداری. مقاومت. بجد گرفتن کاری را. مواظبت کردن:
خوش بجد استادگی در منع جانان میکند
پاسبان سخت جان، تأثیر میخ پرده است.تأثیر.لطف کن تا بنده در خدمت کند استادگی
دست چربی میکند ثابت قدم، تصویر را.اثر. || توقف و اهمال:
می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرد
این قدر استادگی ای ابر دریادل چرا.صائب.

جمله سازی با استادگی

💡 با وجود دست و پا در راه جست و جوی او اندکی استادگی بسیار کافر نعمتی است

💡 رهنورد شوق را استادگی سنگ ره است از سبکسیری به دریا سیل واصل گشته است

💡 خرج ابر از کیسه دریاست، حیرانم چرا این قدر استادگی با تشنه جانان می‌کند

💡 ندارد این قدر استادگی تعمیر احوالم مرا زیر و زبر یک جلوه مستانه می‌سازد

💡 آب در استادگی از سرو یابد فیض بیش چشم حیران قدر داند جلوه مستانه را

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز