استادگی
مترادفها
مهارت، چیرگی، تسلط
متضادها
ناشیگری، بیتجربگی
لغت نامه دهخدا
استادگی. [ اِ دَ / دِ ] ( حامص ) ایستادگی. ثبات قدم. پایداری. مقاومت. بجد گرفتن کاری را. مواظبت کردن:
خوش بجد استادگی در منع جانان میکند
پاسبان سخت جان، تأثیر میخ پرده است.تأثیر.لطف کن تا بنده در خدمت کند استادگی
دست چربی میکند ثابت قدم، تصویر را.اثر. || توقف و اهمال:
می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرد
این قدر استادگی ای ابر دریادل چرا.صائب.
جمله سازی با استادگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با وجود دست و پا در راه جست و جوی او اندکی استادگی بسیار کافر نعمتی است
💡 رهنورد شوق را استادگی سنگ ره است از سبکسیری به دریا سیل واصل گشته است
💡 خرج ابر از کیسه دریاست، حیرانم چرا این قدر استادگی با تشنه جانان میکند
💡 ندارد این قدر استادگی تعمیر احوالم مرا زیر و زبر یک جلوه مستانه میسازد
💡 آب در استادگی از سرو یابد فیض بیش چشم حیران قدر داند جلوه مستانه را
💡 دقت و ظرافت در اجرای این قطعه موسیقی کلاسیک، نشاندهنده استادگی و تمرین بسیار زیاد نوازنده در استفاده از ساز خود است.
💡 او با تجربهای که در طول سالیان فعالیت در این حرفه کسب کرده، توانسته است با استادگی تمام پروژههای پیچیده مهندسی را مدیریت کند.
💡 هنر نقاشی تنها به داشتن ابزار نیست، بلکه به استادگی هنرمند در ترکیب رنگها و ایجاد عمق در تصویر بستگی دارد.