لغت نامه دهخدا
ازنام. [ اِ ] ( ع مص ) برگ برآوردن گرفتن درخت: ازنم الشجر. ( منتهی الارب ).
ازنام. [ اِ ] ( ع مص ) برگ برآوردن گرفتن درخت: ازنم الشجر. ( منتهی الارب ).
برگ بر آوردن گرفتن درخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنانکه ازنام نوتردام دئو (به معنای حضرت مریم رفیع) پیداست، این کلیسا در مکانی مرتفع فرار گرفتهاست.
💡 به من پرده ازنام آنان گشای ویا مرتضی (ع) را بگو ناسزای
💡 در تلاش نام خون دل مخور چندین، که شد روسیاهی حاصل من چون عقیق ازنام خشک
💡 مرا از نظم در خاطر عروسیست که ازنام تو خواهد نقش وزیور
💡 بیصداعی نیست شهرتهای اقبال جهان موجچین زد بسکه شد آب عقیق ازنام تلخ