اتبع
مترادفها
پیروی کرد، دنبال کرد
لغت نامه دهخدا
اتبع. [ اَ ب َ ] ( ع ن تف ) تابعتر: و از عبداﷲ محمدبن الفضل البلخی می آید که گفت: اعرف الناس باﷲ اشدهم مجاهدةً فی اوامره و اتبعهم بسنة نبیه. ( هجویری ).
- امثال:
اتبع من تولب؛ پیروتر از خرکرّه.
فرهنگ فارسی
تابع تر
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی أَتَّبِعُ: پیروی می کنم
معنی أَتْبَعَ: تعقیب کرد
معنی لَّا أَتَّبِعُ: پیروی نمی کنم - متابعت نمی کنم
ریشه کلمه:
تبع (۱۷۴ بار)
جمله سازی با اتبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 توبه کردی شراب خور جامی اتبع السیئات بالحسنات
💡 و بدین ظل زایل و ملک خامل چنان فریفته گشتند که به کلی محبت وطن اصلی از خاطر ایشان رفت «ولکنا اخلد الی الارض و اتبع هویه » و حکم «نسوا الله فانیهم » داغ پیشانی جان ایشان گشت، لاجرم نه از گویندگان شنوند و نه به جویندگان گروند.
💡 «الاحمق من اتبع نفسه هواها و تمنی علی اللَّه وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ الآیة... مضوا من قبلکم.
💡 در نظامهای سیاسی قدیمی، پادشاه با اقتدار کامل بر تمامی اتبع و اتباع خود فرمان میراند و قوانین او در سراسر سرزمین لازمالاجرا بود.
💡 فرمانده ارتش دستور داد تا تمامی اتبع و زیردستان در صفوف منظم بایستند تا عملیات نظامی با دقت و هماهنگی کامل آغاز شود.
💡 حاکمان دوران باستان همواره تلاش میکردند تا با ایجاد عدالت، وفاداری اتبع و مردم خود را نسبت به حکومت و سلسله خود جلب کنند.