باربدی

لغت نامه دهخدا

باربدی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به باربد یا آهنگ منسوب به وی:
سرکش بر پشت رود باربدی زد سرود
وز می سوری درود سوی بنفشه رسید.کسائی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به باربد آهنگ ساخت. باربد.

جمله سازی با باربدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نوای باربدی زد بمجلس نمرود ببر بط کدوین بر بجوش خوش الحان

💡 گل بزمگه خسروی آراست چو بشنید از مرغ سحر زمزمه باربدی را

💡 بلبل نوای باربدی برکشید و باز بر کف نهاد لاله می و جام خسروی

💡 ز رنج خاطر من بر سه نای باربدی همه ترانه غم می زند سپهر دو تا

💡 نوای باربدی خسروانه کی خیزد مگر به حجله شیرین گذر کند پرویز

💡 سرکش بربست رود باربدی زد سرود وز می سوری درود سوی بنفشه رسید