بادیه پیمای
مترادفها
بیابانپیما، صحراپیما
لغت نامه دهخدا
بادیه پیمای. [ ی َ / ی ِ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) آنکه بادیه پیماید. رونده در بادیه. صاحب آنندراج آرد: از عالم دوزخ آشام است. نورالدین ظهوری گوید:
جرس محمل مقصود چنین نغمه سرا
به ثنای قدم بادیه پیمای من است.( از آنندراج ).صیدگری بود عجب تیزبین
بادیه پیمای و مراحل گزین.نظامی.|| اسب تندرو. ( ناظم الاطباء ). اسب تیزرفتار. || مسافر. ( ناظم الاطباء ). مردم سیاح و بیابانگرد.
فرهنگ فارسی
رونده در بادیه
جمله سازی با بادیه پیمای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کعبه که بود بادیه پیماش جهانی خواهد که شود بادیه پیمای مدینه
💡 ما بی خبران بادیه پیمای خیالیم دریا کش یک دشت سراب است دل ما
💡 ناخن خار رهت عقده گشا افتادهست خاطر آبلهٔ بادیه پیمای تو خوش
💡 درکار حزین کن نگهی گرم، که فردا بی هوش بود بادیه پیمای قیامت
💡 مشکل که توان برد به افسون تماشا آسودگی از بادیه پیمای تغافل
💡 تویی آن بادیه پیمای بیابان پرورد که ز تو هست بیابان همه دم رشک چمن