باده خوار

لغت نامه دهخدا

باده خوار. [ دَ / دِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) شرابخوار. ( آنندراج ). شرابخواره. می خواره:
چون دل باده خوار گشت جهان
با نشاط و کروز و خوش منشی.خسروی.چو از می گران شد سر باده خوار
سته گشت رامشگر و می گسار.اسدی ( گرشاسب نامه ).

جمله سازی با باده خوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی باره گردید با خاک پست یکی باده خوار از می مرگ مست

💡 زبان لاله اگرچه سخن نداند گفت به لفظ حال دهد سوی باده خوار پیام

💡 اکنون بآفتاب خورد باده باده خوار از بسکه باد سرد همی جسته بر چمن

💡 مست وی از ساغر جان باده خوار خصم وی از خار غم افتاده خوار

💡 من باده خوار خون دل از جام دیده ام بر یاد نقل آن لب چون لعل شکری

💡 چو از می گران شد سر باده خوار سته گشت رامشگر و میگسار