بادجان
مترادفها
بادنجان
لغت نامه دهخدا
بادجان. ( اِ مرکب ) لقب اسب باشد: مر اسب را پارسیان بادجان خوانده اند و رومیان آنرا بادپای و هندوان تخت پران و تازیان براق زمین. ( نوروزنامه ). رجوع به بادپای و بادپیکر شود.
فرهنگ فارسی
لقب اسب باشد
جمله سازی با بادجان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فدای خاک رهش بادجان و دل ما را کسی که در ره او جان و دل فدا کرده
💡 این افراد بعد از مدتی در همانجا ساکن شده و روستایی تشکیل میشود که به دلیل پادگان بودن منطقه به نام #پادگان بوده اما بعدها به دلیل غلبه زبان عربی حروف "پ" و "گ" به "ب" و "ج" مبدل شده و نام روستا به نام کنونی آن یعنی بادجان تغییر می یابد
💡 گر سایه همای برافتد بدشمنانت چون مخلب عقاب اجل بادجان ربای
💡 تاریخ روستای بادجان به زمان صفویه میرسد