لغت نامه دهخدا
بادام تر. [ م ِ ت َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم:
ز بادام تر آب گل برانگیخت
گلابی بر گل بادام میریخت.نظامی ( خسرو و شیرین ).
بادام تر. [ م ِ ت َ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم:
ز بادام تر آب گل برانگیخت
گلابی بر گل بادام میریخت.نظامی ( خسرو و شیرین ).
کنایه از چشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روئیکه ز پسته اش دلم پر خون بود عناب ز بادام تر آورد پدید
💡 در چشم من دهان ترا ذوق دیگرست اری خوشی فزود ز بادام تر شکر
💡 ور سیاه و خشک شد بادام تر، بیباک نیست چون بجنبد لشکر نوروز گردد سبز و تر
💡 دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد شکوفه برگ افشاند که تا بادام تر بندد
💡 برده چشمش رونق از بادام تر طعنه از قامت زند بر نیشکر