باد سلیمان

لغت نامه دهخدا

باد سلیمان. [ دِ س ُ ل َ ] ( اِخ ) کنایه از دولت و حشمت سلیمان باشد. رجوع به باد شود. || بمعنی بادی که تخت آن حضرت را و لشکر و مردم ایشان را از جای بجای میبرد. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از حکمت سلیمان

جمله سازی با باد سلیمان

💡 من مورم و نشمارم بر باد سلیمان را در بادیه عشقش من از همه ممتازم

💡 چو گفت این قصه بیرون رفت چون باد سلیمان‌وار با جمعی پری‌زاد

💡 روزی از آنجا که فراغی رسید باد سلیمان به چراغی رسید

💡 شد بظلمات سکندر، صد آه رفت بر باد سلیمان صدحیف!