باد زدن

مترادف‌ها

باد دادن

لغت نامه دهخدا

باد زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) با بادبیزن و امثال آن هوا را بقصد خنک شدن بجنبش آوردن، یا تیز کردن آتش. ترویح:
هر آنکسم که نصیحت همی کند بصبوری
بهرزه باد هوا میزند بر آهن سردم.سعدی ( طیبات ).رجوع به باد شود. || سوختن و تباه شدن زراعت یا میوه یا صیفی بر اثر وزیدن باد گرم ناملایم. در بوته ترنجیده و بی آب شدن آن: خیارها را امسال باد زد. بادنجانها را باد زده است.
عهد ما با تو نه عهدی که تغیر بپذیرد
بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش.سعدی ( بدایع ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تولید باد کردن برای خنک کردن خود یا دیگران.

جمله سازی با باد زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برای تهیهٔ دوش‌کول از گوشت بیات استفاده می‌شود و غالباً گوشت تازه برای این کباب مناسب نیست. برش‌های گوشت در این کباب در قطعات متوسط انجام می‌شود و تقریباً با کباب چنجه هم‌اندازه است. گوشت خام باید به مدت بیست و چهار ساعت در پیاز رنده‌شده و فلفل سیاه خوابانده شود. غالباً گوشت دوش‌کول بر روی منقل زغالی کباب می‌شود و به دلیل چربی بسیار بالای آن که می‌تواند آتش زغال را خفه کند، باد زدن مستمر آن الزامی است.

💡 پیرزن با استفاده از یک بادبزن قدیمی در حال باد زدن به آتش بود تا شعله‌های آن برای پختن غذای شبانه کمی بیشتر بالا بیایند.

💡 در روزهای بسیار گرم تابستان، کشاورزان برای خنک کردن محصولات خود از برگ‌های بزرگ درختان استفاده کرده و به سمت آن‌ها شروع به باد زدن می‌کنند.

💡 او با استفاده از دست‌های خود شروع به باد زدن به صورت آتش افروزان کرد تا از نزدیک شدن آن‌ها به کمپ جلوگیری کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران