باجنگ

لغت نامه دهخدا

باجنگ. [ ج َ ] ( اِ ) روزنه و دریچه کوچک را گویند، و ظاهراًاین لغت باجهک است که مصغر باجه باشد و باجه مخفف بادجه و بادجه بمعنی بادگیر و بادگیر جائی و روزنی راگویند که باد از آن آمد و شد نماید، واﷲ اعلم. ( برهان ) ( آنندراج ). دریچه خرد. ( شرفنامه منیری ). درکی خرد باشد که بیک چشم از او بتوان نگرید:
مال فراز آوری نگاه نداری
تا ببرند از در دریچه وباجنگ.ابوعاصم ( از فرهنگ اسدی چ پاول هورن ص 77 ).بمعنی پنجره های قصر و عمارت است. ( شعوری ):
هزار گونه گل از شاخ چهره بنمودند
چو لعبتان گل اندام نازک از باجنگ.شمس فخری ( از شعوری ).

جمله سازی با باجنگ

💡 گو غیرما باجنگ باش از عاشقی درننگ باش آن یار با ما آشتی زین عشق ما را فخرهاست

💡 حنظلة بن ابى عامر با دختر عبدالله بن ابىسلول ازدواج كرد. شب عروسى باجنگ احد مصادف شد. پيامبر اعلام آماده باش عمومىفرمود و همه رزمندگان در اردوگاهى جمع شدند تا فردا صبح زود به جبهه (كوههاىاطراف مدينه ) اعزام شوند.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
یادگاری یعنی چه؟
یادگاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز