لغت نامه دهخدا
باج خواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه باج را از بازرگانان گیرد و بسر کار رساند:
اگر ترسی از رهزن و باج خواه
که غارت کند آنچه بیند براه.نظامی ( از آنندراج ).
باج خواه. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آنکه باج را از بازرگانان گیرد و بسر کار رساند:
اگر ترسی از رهزن و باج خواه
که غارت کند آنچه بیند براه.نظامی ( از آنندراج ).
( اسم ) آنکه از بازرگانان باج گیرد باج ستان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاج فرست و باج خواه اوست ز خسروان و بس باج ز چین و کاشغر تاج سوی تکین و خان
💡 به هرسال بفرستد او باج خواه نیارم بدو نیز کردن نگاه
💡 حریمت قبله گاه کج کلاهان نسیمت باج خواه مغز شاهان
💡 اگر ترسی از رهزن و باج خواه که غارت کند آنچه بیند به راه
💡 ای غبار درگهت از تاج شاهان باج خواه یک حباب بحر قدرت نه فلک را بارگاه
💡 از تاج باج خواه فریدون حذر کنید از کاسه گدایی وارون حذر کنید