لغت نامه دهخدا
این سو. ( اِ مرکب، ق مرکب ) اینطرف و این کنار. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
این سو. ( اِ مرکب، ق مرکب ) اینطرف و این کنار. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
اینطرف و این کنار
💡 عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
💡 چون توان آسوده زیر چرخ کین ویرانه را هر طرف دیدیم دیوارش به این سو مایل است
💡 مجله تایم در سال ۲۰۱۰ رمان تاوان را در فهرست ۱۰۰ اثر برتر منتشر شده انگلیسی از سال ۱۹۲۳ به این سو معرفی کرد.
💡 کارگزاران دولت پنجم هم در این سو بیان میکردند که رفاه و سازندگی، ۲ ارمغان دولتشان است که سبب محبوبیت بیبدیل سردار آن (هاشمی) شدهاست.
💡 از زمان جنگ استقلال الجزایر (۶۲-۱۹۵۴) به این سو، سربازان وظیفه به مناطق خارجی یا جنگی اعزام نشده بودند مگر اینکه خود داوطلب میشدند.
💡 چند گویی: پای در دامن کش و این سو میا پا کشیدن چون توان؟ چون دل کشد سوی توام