اوبس

لغت نامه دهخدا

اوبس. [ ب ِ ] ( اِ ) بر وزن مونس، پیوند و قرابت. ( برهان ). خویشاوندی و قرابت و پیوستگی و علاقه. ( ناظم الاطباء ). || خویش و منسوب. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). خویش. ( برهان ).، اﷲ و بس. [ اَل ْ لا هَُ ب َ ] ( اِ مرکب ) خدا و بس. تنها خدا کافی است:
چو اﷲ و بس دید بر نقش زر
بشورید و برکند خلعت ز بر...
به آخر ز تمکین اﷲ و بس
نه مال اندر آمد به چشمم نه کس.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

بر وزن مونس خویش و پیوند و قرابت خویشاوندی و قرایت و پیوستگی و علاقه.

جمله سازی با اوبس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وان کزین میکده بویی به مشامش نرسد اینقدر دولت اوبس که به این می گرود

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز