اهل صفا
مترادفها
پارسا، زاهد، پاکیزگان
متضادها
اهل ریا، اهل نفاق
لغت نامه دهخدا
اهل صفا. [ اَ ل ِ ص َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از صوفیان. ( انجمن آرا ). صاف دل. ( ناظم الاطباء ): مودت اهل صفا چه در روی و چه در قفا. ( گلستان ). || عیاش. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
کنایه از صوفیان
جمله سازی با اهل صفا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاکساریهاست بیدل رونق اهل صفا میکند خاکستر افزون آبرو آیینه را
💡 با اهل صفا می خور هان تا نخوری می الا به رخ فرخ اصحاب موافق
💡 حجازیان همه اهل صفا شدند و سرور که شد مقام ظهور تو بیت ربانی
💡 ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسان بویی ز کوی صدق به اهل صفا رسان
💡 دعای اهل صفا کرده حرز بازوی خویش نشست و ساعد سیمین حمایل من کرد
💡 آن چه در انجمن اهل صفا جلوه کند دست هر ذره بر او گوهر راز افشاند