انهی
لغت نامه دهخدا
انهی. [ اِ ها ] ( ع ص ) نعت تفضیلی است. نهی کننده تر: در حدیث است، قیل من خیرالناس یا رسول اﷲ قال آمرهم بالمعروف و انهاهم عن المنکر.
انهی. [ اِ ] ( ع مص ) ممال انهاء. انها. خبر دادن. پوشیده خبر دادن: مقرر گشت که هیچ خانه نیست بر آنجمله که انهی کرده بودند. ( تاریخ بیهقی ). او را سوگند داده آمده است که آنچه رود پوشیده انهی کند. ( تاریخ بیهقی ). خوارزمشاه بنده را بخواند و گفت تو که صاحب بریدی شاهد حال بودی چنانکه رفت انهی کن. ( تاریخ بیهقی ).
زبان سوسن آزاد و چشم نرگس را
خواص نطق و نظر داد بهر انهی را.انوری.رجوع به انها و انهاء شود.
انهی. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَهی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= انها
فرهنگ فارسی
انهائ: (زبان سوسن آزاد و چشم نرگس را خواص و نطق داد بهر انهی را. )
جمع نهی
جمله سازی با انهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بماند سرّی نهفته در گردون اشاره تو معیّن شده است انهی را
💡 قاسم صور شرح حال مرا کرد انهی به هیئت وزرا
💡 حفظ یزدان ز یمین تو همی کرد انهی فتح گردون ز یسار تو همی کرد آواز
💡 کرد انهی به قصّه سلطان را به شفیع آورید یزدان را
💡 چنانکه سوسن و نرگس به خدمت انهی مرتبند چه انکار را، چه دعوی را
💡 زبان سوسن آزاد و چشم نرگس را خواص نطق و نظر داد بهر انهی را