انفاز

لغت نامه دهخدا

انفاز. [ اِ ] ( ع مص ) تیر بر ناخن گردانیدن تاکجی از راستی معلوم گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). تیر بر ناخن بگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || برجهانیدن کودک را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تیر بر ناخن گردانیدن تا کجی از راستی معلوم گردد. یا بر جهانیدن کودک را.

جمله سازی با انفاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «آیا معنی رشوه‌خواری جز این است؟ و آیا بعد از اینکه روزنامه‌چی به این سم مهلک مسموم شد، دیگر در کلامش در نظر ملت وزنی می‌ماند و آیا کسی دیگر به حرف‌های روزنامه گوش می‌دهد… پولیتیک حضرت والا نگرفت. یعنی اگر جسارت نباشد جناب… هم که در مجلس طرفدار شما بودند، بور شد و پل حضرت والا هم سرآب است… قالیچة مرحمتی یک صدتومانی به صوراسرافیل با قبوض مرسوله انفاز کرمان شد. بعد از این هم طرف خودتان را بشناسید و بی‌گدار به آب نزنید. نه صوراسرافیل رشوه می‌گیرد و نه آه دل شهدای تازه و نان ذرت و خون گوسفند خوردهای کرمان زمین می‌ماند. امضا، رئیس انجمن لات و لوت‌ها».

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز