اندازه گیر

لغت نامه دهخدا

اندازه گیر. [ اَ زَ / زِ ] ( نف مرکب ) قیاس کننده و شمارنده که در این زمان بمهندس مشهور است. ( آنندراج ). مهندس. ( دهار ). مهندز. ( یادداشت مؤلف ):
مساحت گران داشت اندازه گیر
بر آن شغل بگماشته صد دلیر.نظامی.از آن خوبتر دید کاندازه گیر
صفتهای او را کند دلپذیر.نظامی.|| تخمین کننده و حدس زننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

قیاس کننده و شمارنده که در این زمان به مهندس مشهور است.

جمله سازی با اندازه گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو از کار کیخسرو اندازه گیر کهن گشته کار جهان تازه گیر

💡 نخستین ز کار من اندازه گیر گذشته بد و نیک من تازه گیر

💡 نخستین ز اغریرث اندازه گیر که بر دست او کشته شد خیره خیر

💡 ز درویش بلخی تو اندازه گیر که چون درد در سر، او بد ستیر

💡 گو بیا از مهر وکینش ساعتی اندازه گیر هرکه خواهد تا ببیند مایهٔ سود و زیان

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز