لغت نامه دهخدا
امرودبن. [ اَ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت امرود:
از سر امرودبن بنماید آن
منعکس صورت پذیرا ای جوان.مولوی ( مثنوی ).
امرودبن. [ اَ ب ُ ] ( اِ مرکب ) درخت امرود:
از سر امرودبن بنماید آن
منعکس صورت پذیرا ای جوان.مولوی ( مثنوی ).
درخت امرود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد از آن بر رو بر آن امرودبن که مبدل گشت و سبز از امر کن
💡 کاهلان امرودبن جویند لیک تا بدان امرودبن راهیست نیک
💡 بر سر امرودبن بینی چنان زان فرودآ تا نماند آن گمان
💡 از سر امرودبن من همچنان کژ همی دیدم که تو ای قلتبان
💡 نقل کن ز امرودبن که اکنون برو گشتهای تو خیرهچشم و خیرهرو
💡 چونک از امرودبن میوه سکست گشت اندر نذر و عهد خویش سست