الماس پیکان

لغت نامه دهخدا

الماس پیکان. [ اَ پ َ / پ ِ ] ( ص مرکب ) دارنده پیکان پولادین. ( از فهرست ولف ). الماس بمعنی جنسی از فولاد آمده است. رجوع به الماس شود:
یکی تیر الماس پیکان خدنگ
بچرخ اندرون راندم بیدرنگ.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 195 ).

فرهنگ فارسی

دارنده پیکان پولادین

جمله سازی با الماس پیکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز باران الماس پیکان خدنگ زمین کرد بر دیو وارونه تنگ

💡 یکی تیر الماس پیکان خدنگ به چرخ اندرون راندم بی‌درنگ

💡 یکی تیر الماس پیکان چو آب نهاده برو چار پرّ عقاب

💡 لب لعلی که در درج احمد لب بر آن سودی شد از الماس پیکان عقد لولو کان مرجانش

💡 هم از هفت الماس پیکان خدنگ بینداخت شیرژیان بی درنگ

💡 روان الماس پیکان مهره‌اش سفت بسی پیچید از آن وآنگه برآشفت

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز