لغت نامه دهخدا
( الزام آور ) الزام آور. [ اِ وَ ] ( نف مرکب ) تعهدآور. ملتزم کننده. اجباری. رجوع به اِلزام شود.
( الزام آور ) الزام آور. [ اِ وَ ] ( نف مرکب ) تعهدآور. ملتزم کننده. اجباری. رجوع به اِلزام شود.
( الزام آور ) تعهدآور.
( الزام آور ) ( اسم ) آنچه که عمل بدان الزامی است واجب لازم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسیاری از قراردادها و دیگر اشکال الزام اور قانونی شامل یک بند صلاحیت یا داوری هستند که مجرای دعوی قضایی برای طرفین را مشخص میکند. در اتحادیه اروپا این با قوانین یک رم برقرار می شود.
💡 اعلامیه جهانی حقوق بشر یک لایحه غیر الزام اور است که توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸، بخشا در پاسخ به وحشیگری جنگ جهانی دوم تصویب شد. این لایحه اعضای سازمان ملل را به ارتقای یک سری از حقوق انسانی، مدنی، اقتصادی و اجتماعی ترغیب میکند با این ادعا که این حقوق بخشی از «بنیاد آزادی، عدالت و صلح در جهان» است.