التفات کردن
مترادفها
توجه کردن، رو کردن
متضادها
بیتوجهی کردن، نادیده گرفتن
لغت نامه دهخدا
التفات کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) توجه داشتن. متوجه بودن. پروا داشتن. نگریستن: و هرگاه که بر ناقدان حکیم و استادان مبرز گذرد بزیور مزور او التفات ننمایند. ( کلیله و دمنه ).
کآمد و التفات کرد بمن
ز آن مرا جاه و آب دیدستند.خاقانی.درویشی مجرد بگوشه صحرائی نشسته بود پادشاهی برو بگذشت درویش از آنجا که فراغت ملک قناعت است التفات نکرد. ( گلستان ).
دلی که حور بهشتی ربود و یغما کرد
کی التفات کند بر بتان یغمائی.سعدی.اینکه سرش در کمند جان بدهانش رسید
می نکند التفات آنکه بدستش کمند.سعدی.و رجوع به التفات داشتن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - توجه کردن. ۲ - تکریم کردن. ۳ - دادن بخشیدن (تعارف ): این کتاب را بمن التفات کنید.
جمله سازی با التفات کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: نگاه داشتن سر است از التفات کردن به چیزی غیر الله.