لغت نامه دهخدا
افسوسی. [ اَ ] ( ص نسبی ) اهل مسخره و شوخی:
آخر افسوسمان بیاید ازآنک
ملک در دست مشتی افسوسی است.انوری.
افسوسی. [ اَ ] ( ص نسبی ) اهل مسخره و شوخی:
آخر افسوسمان بیاید ازآنک
ملک در دست مشتی افسوسی است.انوری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست افسوسی گرم در راه عشقت رفت سر لیک صد افسوس از آن شوری که در سر داشتم
💡 دست افسوسی است هر برگی در ایام خزان بوستان را پر کف افسوس دیدن مشکل است
💡 ز نقد عمر، به کف مانده زنگ افسوسی کنون که راه به سود و وزیان خود بردیم
💡 ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
💡 حیف کز دنیا برون شد محتشم وز هیچ جا حیف و افسوسی نیامد بر زبان هیچ کس