افسوسی
مترادفها
دریغ، افسوس
متضادها
خوشحالکننده، خرسندکننده
لغت نامه دهخدا
افسوسی. [ اَ ] ( ص نسبی ) اهل مسخره و شوخی:
آخر افسوسمان بیاید ازآنک
ملک در دست مشتی افسوسی است.انوری.
جمله سازی با افسوسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیست افسوسی گرم در راه عشقت رفت سر لیک صد افسوس از آن شوری که در سر داشتم
💡 دست افسوسی است هر برگی در ایام خزان بوستان را پر کف افسوس دیدن مشکل است
💡 ز نقد عمر، به کف مانده زنگ افسوسی کنون که راه به سود و وزیان خود بردیم
💡 ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
💡 حیف کز دنیا برون شد محتشم وز هیچ جا حیف و افسوسی نیامد بر زبان هیچ کس
💡 آن اتفاق تلخ که در جاده رخ داد، برای خانوادههای آسیبدیده افسوسی بزرگ باقی گذاشت که شاید تا سالیان سال نتوانند آن را از ذهن خود پاک کنند.
💡 اگر امروز آن تصمیم اشتباه را نمیگرفتی، اکنون افسوسی در دل نداشتی و میتوانستی با آرامش کامل در کنار عزیزان خود در این لحظات زیبا باشی.
💡 شکست در آن پروژه مهم، افسوسی برای تیم تحقیق بود که تمام تلاش و انرژی خود را برای رسیدن به نتیجه مطلوب در مدتهای طولانی صرف کرده بودند.