لغت نامه دهخدا
افسوس کنان. [ اَ ک ُ ]( نف مرکب، ق مرکب ) در حال ریشخند کردن:
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب مست ببالین من آمد بنشست.حافظ.
افسوس کنان. [ اَ ک ُ ]( نف مرکب، ق مرکب ) در حال ریشخند کردن:
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب مست ببالین من آمد بنشست.حافظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که شد آواره رفیق از سر کویت افسوس کنان گفت که چون شد شده باشد
💡 فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبان افسوس کنان لب به تبسم شکرآمیز