افسد
مترادفها
فاسد کردن، تباه کردن
لغت نامه دهخدا
افسد. [ اَ س َ ] ( ع ن تف ) فاسدتر. تباه تر. ضایعتر. ( ناظم الاطباء ).
- امثال:
افسد من الاحمران.
افسد من ارضة بل حبلی.
افسد من الارضة و الجود.
افسد من الجواد.
افسد من السوس.
افسد من الضبع.
افسد من البیضةالبلد.
دفع فاسد به افسد کردن. ( یادداشت مؤلف ).
علاج فاسد به افسد محال است.
و کلمه در تمام مثل های مذکور بر خلاف قیاس از افساد مأخوذ است و این نادرست است. و شایسته چنان است که «اکثر افساداً» گفته شود. ( از مجمعالامثال میدانی ). و برای توضیح این مثل ها رجوع به کتاب فوق شود.
فرهنگ عمید
فاسدتر، تباه تر.
فرهنگ فارسی
فاسدتر، تباه تر
( صفت ) تباه تر فاسد تر تبه کارتر.
جمله سازی با افسد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهل حکمت، چاره ی فاسد به افسد می کنند از کف پا خار بیرون نوک سوزن می کشد
💡 هر خطایی را خطایی فاشتر آری دلیل راست گویی: دفع فاسد را به افسد میکنی