فاسد شدن
مترادفها
خراب شدن، پوسیدن، تباه شدن
متضادها
خوب شدن، سالم شدن، اصلاح شدن
لغت نامه دهخدا
فاسد شدن. [ س ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تباه شدن. تباه گردیدن: ظن آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد. ( گلستان ). || گندیدن. رجوع به فاسد شود.
فرهنگ فارسی
تباه شدن تباه گردیدن
جمله سازی با فاسد شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیش از پیدایش پول، عمل مبادله به صورت مبادله مستقیم کالا با کالا و خدمات صورت میگرفت. در ایران غلات، در تبت بسته چای، در ویرجینیا بسته تنباکو، در حبشه بسته فلفل و نمک، در روسیه پوست سمور و در حوالی مدیترانه گوسفند به عنوان معیارهای سنجش و واحدهای ارزش به حساب میآمدند. اما به دلیل مشکلاتی نظیر پرحجم بودن یا فاسد شدن به تدریج سکههای فلزی به عنوان معیار ارزش مورد استفاده قرار گرفت. کمکم نقل و انتقال سکههای فلزی نیز مشکل بنظر میرسید و زمینه برای ایجاد پول کاغذی یا اسکناس فراهم گردید. اولین بانک مدرنی که بهطور رسمی به انتشار و رواج اسکناس اقدام نمود بانک انگلستان بود.