اعقل

لغت نامه دهخدا

اعقل. [ اَ ق َ ] ( ع ن تف ) عاقل تر. داناتر. ( ناظم الاطباء ). خردمندتر. ( آنندراج ). بخردتر. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال:
اعقل من ابن تقن. ( از مجمع الامثال میدانی ). و رجوع به همان متن شود.
|| زیرک تر. ( ناظم الاطباء ).
- اعقل الناس؛ زیرک ترین و هشیارترین مردمان. ( ناظم الاطباء ).
|| قابض تر. ( یادداشت بخط مؤلف ): و هو اعقل للبطن من... ( ابن البیطار ). || ( ص ) آن ستوری که پایش اندک مایه خم دارد. ( مصادر زوزنی ) ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). ستوری که پایش کج شده باشد چنانکه هر دو زانوی او در رفتن بهم خورد. ( آنندراج ). بعیر اعقل؛ شتر پای برتافته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ستوری که به عَقَل ( بهم خوردن زانوها یا بهم پیچیدن پاها ) مبتلا باشد. ( از اقرب الموارد ). || احمق. ( المصادر زوزنی ).

فرهنگ عمید

عاقل تر، خردمندتر.

جمله سازی با اعقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای زاهد بی زرق که دنیا را خصمی ای ماجد اعقل که جهان را تو خدائی

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز