ناگشودنی
مترادفها
حلنشدنی، بازنشدنی
متضادها
گشودنی
لغت نامه دهخدا
ناگشودنی. [ گ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) بازناکردنی. ناگشادنی. غیرقابل افتتاح. بازناشدنی. || غیرقابل ابراز و اظهار. ابراز ناکردنی. فاش ناکردنی.
فرهنگ فارسی
باز ناکردنی. ناگشادنی. غیر قابل افتتاح.
جمله سازی با ناگشودنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 متفکران اروپایی که از طبیعت ناامید شده بودند، به پژوهش دربارهٔ تاریخ روی آوردند؛ زیرا تاریخ هرچند آکنده از وقایع فهم ناپذیر و رازهای ناگشودنی مینمود، با این حال بیشتر از طبیعت به خواست و آرزوی انسان وابسته دیده میشد.
💡 طومار ناامیدی ما ناگشودنی است پیچیده ایم در گره اشک، آه را
💡 مرعشیان این شرط را نپذیرفتند و در قلعهٔ «ماهانهسر»[یادداشت ۱۱] سنگر گرفتند. در منابع مختلف مقاومت مرعشیان در این قلعه، از «یک هفته» تا «دو ماه و شش روز» آورده شدهاست. مرعشیان این قلعه را ناگشودنی میدانستند؛ لیکن تیمور شیوهٔ جنگی جدیدی اتخاذ نمود.