چشم بر ره نهاد

مترادف‌ها

چشم به راه بودن، منتظر بودن

متضادها

چشم از راه برداشتن

لغت نامه دهخدا

چشم بر ره نهادن. [ چ َ / چ ِ ب َ رَه ْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) چشم بر راه نهادن. چشم براه نهادن:
من نهاده چشم بر ره تا کی آرندم نشان
من نهاده گوش بر در تا کی آرندم خبر.امیر معزی ( از آنندراج ).

جمله سازی با چشم بر ره نهاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دور از رخ تو سوخت جگر این چه آتشست کز چشم بر گرفت هوا در جگر فکند

💡 از آن عـلم آگـاهـى داشـت، و بـه هـمـيـن دليـلتوانست تخت ملكه سبا را در يك چشم بر هم زدن نزد سليمان حاضر كند.

💡 بار ديگر چشم بر صفحه آسمان دوخت اين بار قرص سيم گون ماه با فروغ و درخششدلپذير خود بر صفحه آسمان ظاهر شده بود هنگامى كه ماه را ديد

💡 نیست در آینه‌ام نقشِ دگر جز رخِ دوست چشم بر هرچه فتد رویِ نگارست مرا

💡 ((گفت آن كس كه نزد او دانشى از كتاب بود، من آن (تخت بلقيس ) را به نزد تو (اىسليمان ) مى آورم پيش از آنكه چشم بر هم زنى )).

💡 چشم بر بند و به ظلمتکده ی فقر در آی تا ببینی که فروغ فلک از روزن ماست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران