لغت نامه دهخدا
اطیاب. [ اَطْ ] ( ع اِ ) ج ِ طیب. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به طیب شود. ج ِ طیب، بوی خوش و حلال. ( آنندراج ).
- سلالةالاطیاب؛ سلاله و ذریه پاکان.
اطیاب. [ اِطْ ] ( ع مص ) چیزی را طیب و خوش یافتن. ( از اقرب الموارد ). طیب یافتن چیزی را. ( از متن اللغة ). چیزی پاک آوردن. ( لغت خطی ). و در تعجب گویند: ما اطیبه و ما ایطبه. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اطابه شود.