لغت نامه دهخدا
درازتل. [ دِ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندرعباس، واقعدر 125هزارگزی خاور جاسک و 7هزارگزی جنوب راه مالروجاسک به چاه بهار. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
درازتل. [ دِ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندرعباس، واقعدر 125هزارگزی خاور جاسک و 7هزارگزی جنوب راه مالروجاسک به چاه بهار. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان گابریک بخش جاسک شهرستان بندر عباس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یابد چون به تخت سیم آری ناکسی ظفر دست ستم کند دراز ار همه خود بود تکین
💡 # خروج از فرهنگ بدآموز غربى و نفوذ و جايگزين شدن فرهنگ آموزنده اسلامى - ملى وانقلاب فرهنگى در تمام زمينه ها در سطح كشور آن چنان محتاج تلاش و كوشش است كهبراى تحقق آن ساليان دراز بايد زحمت كشيد و با نفوذ ريشه دار غرب مبارزه كرد.
💡 نکنی تو راه کوته بر ما و هر زمانی به فنا رهم نماید اجل و دراز راهی!
💡 دراز روستای کوچکی است از توابع بخش جناح شهرستان بستک در غرب استان هرمزگان در جنوب ایران واقع شدهاست..
💡 پسر در حالی که بدون حرکت ایستاده بود و با صورت روی زمین دراز کشیده بود از ناحیه سر مورد اصابت گلوله واقع گردید. سازمان شکستن سکوت تیراندازی را «اعدام فراقانونی» خواند و اتحادیه اروپا خواهان پژوهشهای شفاف فوری در رابط قتل شد.
💡 شد دراز این تر هات ایخواجه کوته باز کن کز سخن آن به که باشد در لباس اختصار