اشکنبه

لغت نامه دهخدا

اشکنبه.[ اِ کَم ْ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) شکنبه. کذا فی القنیه. ( مؤیدالفضلا ). شکنبه از انسان و حیوان. ( فرهنگ ضیاء ). شکنبه. ( سروری ). شکم حیوانات علفخوار که در تداول عامه آنرا سیرابی نامند. جُبجُبه. سختو و آن حصه مجوف از بدن جانوران که جای غذای ایشان است و اکنون شکنبه نامیده میشود. حرف نون در لفظ مذکور غنه شده خفیف تلفظ میگردد. ( فرهنگ نظام ): وقت باشد که شیر شرزه از مردار طعمه سازد و باز سپید با فضله اشکنبه پردازد. ( مقامات حمیدی ). و رجوع به شکنبه شود.

فرهنگ عمید

= شکمبه

جمله سازی با اشکنبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بهر یک اشکنبه ای مرد گزین پیش شه مپسند ما را شرمگین

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز