لغت نامه دهخدا
اشمار. [ اِ ] ( اِ ) شمار:
صد بار بروزی در، پرها بشمارند
چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار.منوچهری.که ضرورت بود عقد این گدا
این غریب اشمار را نبود وفا.مولوی.و رجوع به غریب اشمار شود.
اشمار. [ اِ ] ( ع مص ) همه پستان ناقه را بستن. || شتابانیدن آنرا.( منتهی الارب ). شتابانیدن کسی را. ( المنجد ). || آبستن کردن فحل، ناقه را. آبستن گردانیدن شتر،ماده شتر را. ( منتهی الارب ). || درنوردیدن. یقال: اشمره بالسیف؛ ادرجه. ( منتهی الارب ). اشمره بالسیف؛ ادرجه. ( المنجد ).