اشمار

لغت نامه دهخدا

اشمار. [ اِ ] ( اِ ) شمار:
صد بار بروزی در، پرها بشمارند
چون نیم دبیری که غلط کرده به اشمار.منوچهری.که ضرورت بود عقد این گدا
این غریب اشمار را نبود وفا.مولوی.و رجوع به غریب اشمار شود.
اشمار. [ اِ ] ( ع مص ) همه پستان ناقه را بستن. || شتابانیدن آنرا.( منتهی الارب ). شتابانیدن کسی را. ( المنجد ). || آبستن کردن فحل، ناقه را. آبستن گردانیدن شتر،ماده شتر را. ( منتهی الارب ). || درنوردیدن. یقال: اشمره بالسیف؛ ادرجه. ( منتهی الارب ). اشمره بالسیف؛ ادرجه. ( المنجد ).

فرهنگ فارسی

همه پستان ناقه را بستن. شتابانیدن آنرا. شتابانیدن کسی را یا آبستن کردن فحل ناقه را.

جمله سازی با اشمار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر یکی بینی و گر خود صد هزار در حقیقت جز یکی اشمار نیست

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز