اشراقات
مترادفها
پرتوها، روشنگریها
لغت نامه دهخدا
اشراقات. [ اِ ] ( ع اِ ) ج ِ اشراق. ذوقها.کشفها. تابشهای انوار عقلی. و رجوع به اشراق شود.
فرهنگ فارسی
جمع اشراق
جمع اشراق ذوقها کشفها تابشهای انوار عقلی.
جمله سازی با اشراقات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر مشتاق اشراقات شمس الدین تبریزی شراب صبر و تقوا را تو بیاکراه و صفرا خور
💡 مر این انجیل را ده نور بیحد ز اشراقات فرقان محمد
💡 در متون عرفانی، اشراقات ذهنی به معنای دریافت مستقیم حقیقت و نورهای الهی بدون نیاز به واسطههای حسی و منطقی در درون روح انسان است.
💡 فیلسوفان معتقدند که اشراقات قلبی راه اصلی برای شناخت حقیقت و رسیدن به کمالات انسانی در مسیر سلوک معنوی و عرفانی محسوب میشود.
💡 او در طول شبهای خلوت خود با تمرکز عمیق، به دنبال رسیدن به اشراقات معنوی بود تا معنای واقعی وجود خود را درک کند.