لغت نامه دهخدا
استمکان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برپای بودن. || قادر گردیدن بر چیزی. ( منتهی الارب ). دست یافتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
استمکان. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) برپای بودن. || قادر گردیدن بر چیزی. ( منتهی الارب ). دست یافتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «آوری هانسِن وایت» دانشآموز نمونه دبیرستان با درخشش در امتحانات، برای شرکت در «اِستَمکان»، بزرگترین مسابقه ملی علم و تکنولوژی و فناوری سال انتخاب میشود. او تنها ۳۳ روز برای ارائه خود در استمکان و برقراری اولین رابطهجنسی خود با نخبه دیگری به نام «کَسپِر» زمان دارد؛ این درحالی است، که او هیچ ایدهای ندارد.