از بن

لغت نامه دهخدا

از بن. [ اَ ب ُ ] ( حرف اضافه + اسم، ق مرکب ) از بیخ. ازریشه. از اصل. || اصلاً. هیچ:
از آن رنگ و آن بازوی و فر و چهر
فرومانده بد دختر از وی بمهر
همی دید کش فر و برز شهی است
ولیکن ندانستش از بن که کیست.اسدی.- از بن برآوردن نهال؛ از بیخ برکندن آنرا. ( آنندراج ). اجتلاف. ( منتهی الارب ).
- ازبن برکندن؛ اجتیاح. جوح. اجتثاث. جث. تقلیع.استئصال. اصطلام. احتفان. اخترام. تخرم. ایعاب. ( تاج المصادر بیهقی ). اجذار. ( منتهی الارب ). تجذیر. اسحات. جلف. ( تاج المصادر بیهقی ). استباحة. و رجوع به ترکیب ( ( از بیخ برانداختن ) ) ذیل از بیخ شود.
- از بن برکنده شدن؛ انقعاث. انقعار. ( تاج المصادر بیهقی ). استحناک. ( منتهی الارب ).
- از بن برکنده شده؛ مجتث.

فرهنگ فارسی

۱ - از ریشه از پایه از اساس از اصل. ۲ - اص هیچ: ( همی دید کش فر و برز شهی است و لیکن ندانستش ازبن که کیست. ) ( اسدی ) یا ازبک دندان. از بن گوش بطوع و رغبت بجد. یا ازبک گوش. کمال اطاعت و بندگی و خدمتکاری از ته دل و مکنون خاطر از بن دندان.

جمله سازی با از بن

💡 رأی تساوی‌شکن رأیی است که معمولاً رئیس هیئت، کمیته، شورا، مجلس و غیره برای خروج از بن‌بست می‌دهد.

💡 شرب عزلت ساختی از سر ببر باد هوس باغ وحدت یافتی از بن بکن بیخ هوا

💡 لعل لؤلؤ بیکی لحظه هزاران سجده لب و دندان ترا از بن دندان کرده

💡 بهر تعویذ تو نشگفت که پی سر مست ناخن شیر ژیان از بن دندان آرد

💡 جان ریدلی که برای ۱۲ سال بردگی برنده اسکار بهترین فیلمنامه شده، فیلمنامه این نسخه از بن‌هور را نوشته است.

💡 شد جان به تاب از تف جانسوز تشنگی خون شد چو آب از بن هر تار مو روان