لغت نامه دهخدا
ارجاس. [ اِ ] ( ع مص ) اندازه کردن آب را به مرجاس. ( منتهی الارب ). و آن سنگی است که در چاه اندازند تا به آواز آن عمق چاه معلوم شود.
ارجاس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ رِجس.
ارجاس. [ اِ ] ( ع مص ) اندازه کردن آب را به مرجاس. ( منتهی الارب ). و آن سنگی است که در چاه اندازند تا به آواز آن عمق چاه معلوم شود.
ارجاس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ رِجس.
💡 بود طاهر که حق بیانحرافش نگه دارد ز ارجاس خلافش
💡 عالم از ارجاس کفر و شرک شیطان پاک شد جان ایمان شاد و قلب کفر و کین غمناک شد