اختر فشان

مترادف‌ها

پر ستاره، ستاره‌باران

لغت نامه دهخدا

اخترفشان. [ اَ ت َ ف َ / ف ِ ] ( نف مرکب ) فتالنده و فشاننده و نثارکننده اختر:
پیش عکس تاج تو شمع هوا گوهرپرست
زیر پایه ی ْ دست تو دست سپهر اخترفشان.فرخی.

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) فشاننده و نثار کنند. اختر سپهر اخترفشان.

جمله سازی با اختر فشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کودکان بی گناه اختر فشان بر روی ماه گل فشانده بر گیاه و مل چشانده از شکر

💡 مردم چشمم بصبح اختر فشان چشم خونبارم به شب اختر شمار

💡 بحری است تیغش و آسمان بر گوهرش اختر فشان ز آن گوهری تیغ اختران چشم مدارا داشته

💡 به هامون درش ذره سونش فشان به گردش جهان چرخ اختر فشان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران