وی، که نام کامل او ابراهیم بود، به عنوان سیزدهمین پادشاه از سلسلهٔ ملوک مرینیان بر مراکش حکم راند. ایشان از چهرههای همعصر با ابن خلدون، مورخ و حکیم نامدار جهان اسلام، به شمار میآیند. ارتباط نزدیک میان این دو شخصیت تاریخی به قدری بود که ابن خلدون مدتی وظایف مهمی چون ریاست کُتّاب و سَردبیری در دربار ابوسالم را بر عهده داشت. این دوران نشاندهندهٔ اهمیت و نفوذ درباری است که او در آن فعالیت میکرد.
پس از درگذشت پدر، برادر وی، یعنی ابوعنان، به سلطنت رسید و در نتیجهٔ این تغییر، او مجبور به ترک مراکش و پناهندگی در غرناطه شد. با این حال، سرنوشت سیاسی او به این شکل باقی نماند؛ پس از مرگ ابوعنان، امرای مراکش او را نامزد پادشاهی دانسته و از غرناطه به وطن فراخواندند. این بازگشت با کارشکنی محمدبن ابی الحاج، امیر غرناطه، روبهرو شد که تمایلی به آزادی و بازگشت ابوسالم به مراکش نداشت. سرانجام، با وساطت و پادرمیانی پادشاه قشتاله، ابوسالم موفق شد به مراکش بازگردد و تاجوتخت موروثی خویش را متصرف شود.
سلطنت وی پس از بازگشت، عمری کوتاه داشت. تنها دو سال پس از استقرار مجدد بر تخت پادشاهی (در سال ۷۶۲ هجری قمری)، امرای مراکش بر خلاف میل او با برادرش، تاشفین، بیعت کردند. این اقدام به شورش و رویارویی نظامی انجامید که در نهایت منجر به شکست ابوسالم و کشته شدن او گردید. این پایان زودهنگام، فصل دیگری از پیچیدگیهای سیاسی و رقابتهای خانوادگی در تاریخ مرینیان مراکش را رقم زد.