لغت نامه دهخدا
نحسان. [ ن َ ] ( اِخ ) به صیغه تثنیه، ستاره زحل و مریخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از مهذب الاسما ) ( از دهار ). نحس اصغر و نحس اکبر. رجوع به نحسین شود.
نحسان. [ ن َ ] ( اِخ ) به صیغه تثنیه، ستاره زحل و مریخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از مهذب الاسما ) ( از دهار ). نحس اصغر و نحس اکبر. رجوع به نحسین شود.
بصیغ. تثنیه: ستاره زحل و مریخ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاثر هر قران که نحسان راست خاص در جامع سپاهانست
💡 استارهای نحس، به نحسان سعدرو در وقت وعده چون گل و وقت وفا چو خار
💡 در حقیقت عشق نبود غیر میل اتّحاد میل سعدان با سعود و میل نحسان با نحوس