لغت نامه دهخدا
گروکرده. [ گ ِ رَ / رُو ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رهین. ( دهار ). به رهن داده. به گرو نهاده. رجوع به گرو و گرو کردن شود.
گروکرده. [ گ ِ رَ / رُو ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رهین. ( دهار ). به رهن داده. به گرو نهاده. رجوع به گرو و گرو کردن شود.
برهن داده بگرو نهاده رهین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
💡 بمانده زنده و مرده به یک دم همه عمرش گرو کرده به یک دم
💡 باده گر بهر آن صدره گرو کرده است پیش خویشتن را پیر ما در پیش یار میفروش
💡 میرکی گشته اسیر او گرو کرده کمر او به پنهانی همیخندد که ابله میرکی
💡 رندان سر افرازش دستار گرو کرده خوبان طرب سازش رخسار نپوشیده
💡 روزی بینی مرا و رندی سه چهار سجّاده گرو کرده به پیش خمّار