لغت نامه دهخدا
کبک زهره. [ ک َ زَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ترسنده. بزدل. آهودل. جبان. ( یادداشت مؤلف ). کبک دل:
هم ز می دان که شاهباز خرد
کبک زهره شود به سیرت سار.خاقانی.اسدگاودل کرکسان کبک زهره
از آن خرمگس رنگ پیکان نماید.خاقانی.رجوع به کبک دل شود.
کبک زهره. [ ک َ زَ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) ترسنده. بزدل. آهودل. جبان. ( یادداشت مؤلف ). کبک دل:
هم ز می دان که شاهباز خرد
کبک زهره شود به سیرت سار.خاقانی.اسدگاودل کرکسان کبک زهره
از آن خرمگس رنگ پیکان نماید.خاقانی.رجوع به کبک دل شود.
ترسنده بزدل
💡 هم ز می دان که شاه باز خرد کبک زهره شود به سیرت سار