کرمانشه
لغت نامه دهخدا
کرمانشه. [ ک ِ ش َه ْ ] ( اِخ ) کرمانشاه. لقب بهرام بهرامیان است. رجوع به کرمانشاه شود:
چو بنشست بهرام بهرامیان
ببست از پی داد و بخشش میان
به تاجش زبرجد برافشاندند
همی نام کرمانشهش خواندند.فردوسی.
کرمانشه. [ ک ِ ش َه ْ ] ( اِخ ) کرمانشهان. ( از آنندراج ). کرمانشاه:
پس از دوران دولتشه به کرمانشه یکی بنگر
چنان بینی مداین را که بی نوشیروانستی.طالب آملی ( از آنندراج ).رجوع به کرمانشهان، کرمانشاه، کرمانشاهان و قرمیسین شود.
جمله سازی با کرمانشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشهد و تبریز و ری و اصفهان ششتر و کرمانشه و مازندران
💡 نه به کرمان و صفاهان که به کرمانشه و یزد میستایند و به شیراز و به نیریز مرا
💡 وان که دشتی به دینور دارد یا به کرمانشه آبچر دارد