لغت نامه دهخدا
نصف شب. [ ن ِ ف ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیمه شب. ناف شب. دل شب.
نصف شب. [ ن ِ ف ِ ش َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نیمه شب. ناف شب. دل شب.
نیمه شب. ناف شب. دل شب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صبح پیش از اذان سحر خیزی روز تا نصف شب عرق ریزی
💡 زمان سیر آنها از نصف شب شروع میشده و تا عصر روز بعد ادامه مییافته و زمان استراحت، عصر بودهاست. لازم بود سبب انتخاب این زمان را برای حرکت و استراحت بیان کند. شاید یکی از علتها کوتاهی شب بودهاست.
💡 قبل از تکمیل کشتی، بریتانیک پنج سفر موفق را برای حمل مجروحان و زخمیان جنگ جهانی اول انجام داد ولی در ششمین سفرش که در تاریخ ۱۲ نوامبر ۱۹۱۶ شروع شد از بین رفت. بریتانیک در ۱۵ نوامبر و در نصف شب از محدوده جبلالطارق عبور کرد و در صبح ۱۷ نوامبر به ناپلس (ناپولی) رسید و توقفی برای پر کردن زغال سنگ، برای پایان اولین مرحله از مأموریتش را کرد.
💡 ساعتِ ده شد و جانم به لب است آخر ای شوخ بیا نصف شب است