لغت نامه دهخدا
چکاری. [ چ ِ ]( ص نسبی ) نابکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چکاره شود. || باطل. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چکاره شود. || بی قدر و حقیر. ( ناظم الاطباء ).
چکاری. [ چ ِ ]( ص نسبی ) نابکار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چکاره شود. || باطل. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به چکاره شود. || بی قدر و حقیر. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روز بیکار نشسته در چکاری شب و روز