لغت نامه دهخدا
نقشه کش. [ ن َ ش َ / ش ِ ک َ / ک ِ ]( نف مرکب ) طراح. نقشه بردار. که نقشه ترسیم کند. || در تداول، که به زیان دیگران و برای غلبه بر حریفی یا انجام کاری طرحی ریزد. که با توطئه و دسیسه منظور خود را عملی کند. محتال. سیاس. توطئه گر.
نقشه کش. [ ن َ ش َ / ش ِ ک َ / ک ِ ]( نف مرکب ) طراح. نقشه بردار. که نقشه ترسیم کند. || در تداول، که به زیان دیگران و برای غلبه بر حریفی یا انجام کاری طرحی ریزد. که با توطئه و دسیسه منظور خود را عملی کند. محتال. سیاس. توطئه گر.
آن که نقشه می کشد، کسی که نقشۀ جایی یا چیزی را رسم می کند.
( صفت ) ۱ - کسی که نقشه جغرافی ترسیم کند. ۲ - شخصی که طرح امور را ریزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرتور رابینسون نقشه کش آمریکایی صاحب نفوذ در کارتوگرافی موضوعی اظهار داشته است که نقشهای که به درستی طراحی نشود «یک شکست در نقشه کشی خواهد بود.» هر نقشهای که متکی به دانش زیاد مخاطب باشد شکست خواهد خورد؛ بنابراین نقشههای جانما به مخاطبان کمک میکنند که با جایگاه یک مکان یا محوطه یا منطقه در دل یک ناحیه بزرگتر آشنا شوند.