متموج

لغت نامه دهخدا

متموج. [ م ُ ت َ م َ و ] ( ع ص ) بشدت موج زننده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بسیار موج دار وموج زننده و دریای مضطرب و متلاطم و دیوانه و خشمناک و دارای طوفان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تموج شود. || شوریده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مُ تَ مَ وِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) موج زننده، موج دار.

فرهنگ عمید

۱. موج زننده، موج دار.
۲. [مجاز] دارای آشفتگی، پریشان.

فرهنگ فارسی

موج زننده، موج دار
( اسم ) ۱ - موج دار موج زننده. ۲ - خشمناک عصبانی.

جمله سازی با متموج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوره کمون ۱۴-۲ روز است. اولین تظاهر آن به صورت یک جوش کوچک التهابی است که پس از ۳-۲ روز تبدیل به پوسچول شده و بعد زخم می‌شود. ضایعه حاشیه مشخصی دارد، متموج نیست و دردناک می‌باشد. ضایعه نرم و دردناک است. نسبت ابتلای مرد به زن، ۱۰ به ۱ بوده و در ۵۰٪ موارد همراه با لنفادنوپاتی دردناک و یکطرفه اینگوینال می‌باشد. در ۲۵٪ موارد غدد لنفی چرکی شده و به خارج سر باز می‌کند.

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز